ضبط پیام صوتی

زمان هر پیام صوتی 5 دقیقه است

    بسیار خب
    ورود
      پرینت

    عکس چیست

     Definitions of photo. a representation of a person or scene in the form of a print or transparent slide; recorded by a camera on light-sensitive material. synonyms: exposure, photograph, pic, picture.

    عکس. [ ع َ ] ( ع مص ) باشگونه کردن و گردانیدن لفظ و سخن و جز آن. ( از منتهی الارب ).بازگونه کردن. ( دهار ). واشگونه کردن. ( المصادر زوزنی ). مقلوب کردن سخن. ( از اقرب الموارد ). باشگونه کردن. ( حدائق السحر وطواط ). || آخر چیزی را در اول آن آوردن ، و بجای یکدیگر گردانیدن اجزای چیزی را. ( از منتهی الارب ). بازگرداندن آخر شی به اول آن. ( از تاج المصادر بیهقی ). ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). و آن جمله است عکس «بلیة» در قبر، زیرا عرب در جاهلیت ، بلیه و شتر را به صورت معکوس بر قبر صاحب خود می بستند تا بمیرد. ( از اقرب الموارد ). || بازداشتن ستور. || کشیدن عنان اسب را بسوی خود تا برگردد. ( از منتهی الارب ). کشیدن سردابه را بسوی خود تا به عقب برگردد. ( از اقرب الموارد ). || مهار شتر بر دست او بستن تا رام گردد. ( از منتهی الارب ). دست شتر واکردن بستن. ( المصادر زوزنی ). بینی شتر با دست وی بستن تا رام شود. ( تاج المصادر بیهقی ). ریسمان بستن در «خطم » شتر تا «رسغ» دو دست او تا رام شود. ( از اقرب الموارد ). || شیر ریختن در خوردنی. ( منتهی الارب ). شیر بر خوردنی ریختن. ( تاج المصادر بیهقی ). «عکیس » را بر طعام ریختن. ( از اقرب الموارد ). || چیزی را بسوی زمین کشیدن و آن را به شدت فشار آوردن و به زمین زدن. || خم کردن و بازگرداندن سر شتر را. || بازگرداندن کاری را بر کسی. || منصرف کردن کسی را از کار خود. ( از اقرب الموارد ). || تافتن. تابیدن ؛ عکس شعاع آفتاب. ( فرهنگ فارسی معین ).